نامه ای به مادر شهید احمدی روشن

                                <بسم رب الشهداءوالصدیقین>
مادرم سلام:
میخواهم نامه ای برایت بنویسم...نامه ای از اعماق وجودم...نامه ای که از مغزم سرچشمه میگیردورشته رشته های جویبار آن به قلبم ختم میشود.
راستش را بخواهی میخواستم به تو تسلیت بگویم اما بیشتربه تو تبریک میگویم تا تسلیت...تبریک بخاطردامان پاک و روشنت که آغوشی گرم برای آن نیک سرشت تو بود...نیک سرشتی که از شیره ی بدنت به او بخشیدی و به قدری برایش زحمت کشیدی که به بزرگمردی برای میهنش و مایه ی غصه ای برای دشمنان میهنش تبدیل شود.
آری...فرزندت به حدی قرب و منزلت داشت که در دیدگان دشمنانمان گنجانده نشداما مادرم آنها مصطفی تورانکشته اند,آنها...انسانیت را کشته اند.گروه هایی مثل موسادانسانیتشان را درحد حیوان هم حفظ نکرده اند.
مادرم من چین و چروک دست های تورا بوسه باران میکنم و بوسه بردامان مادری میزنم که از یک شیر مرد هم شیرتروشجاعتش بیشتراست.من تورا بخاطر آزادگی ات میپرستم.
مادرم...تاآخرین نفسم پای خون مصطفی ات می ایستم و نمیگذارم طاغوتیان خونش را پایمال کنند,آخرتوگفته ای ما همه مصطفی توایم پس مثل مصطفی تو از جانم مایه میگذارم ومصطفی دیگرت میشوم.
نمیدانم علی تو چشمانش راحت میخوابد یانه؟نمیدانم تا به حال چند بار بهانه ی بابا را گرفته وحتی نمیدانم چقدردلش برای آغوش باباتنگ شده,اما...امااین را میدانم که اوهم روزی چون پدرش شیر مردی خواهد شدوانتقام تمام روزهای بی پدر بودنش رااز طاغوت و طاغوتیان خواهد گرفت.
درپایان نامه ام به تو ای مادر بزرگوارچنین میگویم که درود بردامان پاکت و مصطفی ازنورروشن تر و زلال ترت...بهشت گوارای وجودتان.... .
                                                                   
                                              ومن ا...توفیق
راضیه برزگر-شهرستان بوانات-دبیرستان نمونه دولتی حضرت زهرا-کلاس اول

نامه ای به مادر شهید مصطفی احمدی روشن

بسم رب الشهداء و  صدیقین

موضوع: نامه ای به مادر شهید مصطفی احمدی روشن

((سلام مادرم هم تسلیت گویم هم تبریک))

آقا مصطفی با درایت و هوشمندی خود توانسته بود به مقامات والایی برسد.او نیز یکی از انسان های برگزیده ی خداوند بود. او که نمازش هیچ گاه ترک نمیشد و همیشه اول وقت بوده است، خداوند هم طاقت نیاورد و او را برد که همنشین پسر فاطمه زهرا(س) شود. مادرم دعا کن نیز همچون فرزندت شوم که مادرم هم برایم شادی کند هم گریه، گرچه این گریه، گریه ی شوق است.مادرم میگویند هرکس پیش خدا عزیز باشد صبر خدا تمام میشود و او را میبرد. او نیز مهندس فرهیخته ی جمهوری اسلامی ایران بود. یک مهندس به تمام معنا. آن دشمنی که آقا مصطفی را از آغوش مادرش راند، آن دشمن شکست خورده است اما خود نمی داند. فکر میکند با از بین بردن جوانان ارجمندی همچون شهید مصطفی احمدی روشن می تواند ایران را خوار و خفیف کند اما نمیداند یکی مثل آقا مصطفی شهادت آرزوشه. مادرم آیا شما دوست داشتید مصطفی به آرزویش نرسد؟ بی شک نه. شهید مصطفی شهادت آرزویش بود.                                                                                                                                                                      

مادرم شاید پیش خود گویی: کاش آن روز مصطفی بیرون نرفته بود. ای کاش حداقل رضا دوستش که همراه مصطفی بود مانده بود از پسرم میگفت از پسرم!!!!!                                                                                                                                                    

خوش به حال رضا که با او هم نشین آخرت شد. آری ولیکن او رفته است باید باور کنید که دیگر مصطفی برنمی گردد. حال میتوانی به جگر گوشه ی جگرگوشه ات فرزند آقا مصطفی فکر کنی. او هم نیز باید همچون پدرش باشد. زیرا که فرزند آقا مصطفی پاره ای از تن او بود. مادرم خداروشکر کن همچون مادرانی نیستید که آرزو دارند تکه استخوان یا پلاک فرزند خود ببیند. خدا را شکر کنید که فرزندتان در غربت همچون شهدای گمنام خاک نشده و به خود ببالید مادر شهید مصطفی احمدی روشن هستید این افتخار است و چه افتخار بزرگی است. این دنیا برای هیچکس ابدی نیست پس هرکس هم هرچقدر خداوند بخواهد عمر میکند. یکی 1 ثانیه یکی100  سال و یکی...                                                                                                                  

فرزند شما همچون شهید مصطفی چمران بود. خداوند چمران را برد. حال توقع این است که عین چمران را نبرد؟                        

آری تهران، ایران پس از انقلاب کربلایی بود برای خودش.توی این معرکه چه مظلومانه انتخاب شدند شهدای کربلا. این نامه ی بنده ی حقیر شما به مادر عزیز و گرانقدرم است. امیدوارم داغ را جایگزین شادی و افتخار خود نکنید. خواهشم این است دعا کنید من هم مثل فرزند شما  هم در خدمت جامعه بکوشم، هم به خواست خداوند جان خود را نثارش(خدا)کنم و شهید شوم.       

 

اشکم  ولی به پای عزیزان چکیده ام                      خارم ولی به سایه ی گل آرمیده ام

فقط شش حرف ‍

بسم ربّ الشّهداء و الصّدیقین

اللهم ارزقنا شهادة فی سبیلک ...

زینب زمانه، سلام...

ا ن ق ل ا ب

شش حرف است مادرم، اما سری در دل دارد که مصطفی ها و داریوش ها را تا سر حد عشق برده است. شش حرف است مادرم، اما جان هاست که برایش حسینی وار فدا شده است؛ تن هاست که برایش عباس وار ... شش حرف است مادرم، اما باید داریوش و مصطفی باشی تا درکش کنی. باید "شما" باشم تا درکش کنم ...این روزها ... این روزها بهانه برای زندگی کم شده است. این روز ها بهانه برای خوب بودن گم کرده ام. این روزها دنیا بدجور توی چشم ها جا گرفته است. اما ... زیاد هستند مصطفی هایی که دل به پاکی آسمان سپرده اند و خدا! زیاد هستند مادرانی ـ همانند تو ـ که علی اصغر بر روی دست گرفته اند و رو به آسمان می گویند: خدایا... بپذیرش!راستی بانو! زمزمه ی شبانه ات در گوش مصطفی چه بود که این گونه بزرگ مردی را تقدیم تاریخ کردی؟ قصه ی چمران را برایش گفتی یا جهان آرا را؟ مطهری برایش خوانده ای مادر؟ لالایی شبانه ات "یاد امام و شهدا" بود که این گونه دل به کرب و بلای حسینی سپرد؟ الحق که جهان آرایی تربیت کردی مست شراب شهادت! الحق که زهراگونه فرزند پروراندی...مادرم، تو خود رسم دنیا را بهتر از من میدانی. آمدن و رفتن و آمدن و ... تو خوب میدانی که بین مرگ و شهادت، زمین تا آسمان فاصله است و خوشا به حال کسانی که با عزت به سوی خدا می روند. مادرم، علیرضایت هم اکنون جانشین پدرش شده است. اما تو همان مادری و باید فرزندت را مصطفی وار تربیت کنی. فرزند که می گویم یعنی ما... فرزند که می گویم یعنی تمام ما مصطفی های ایران!مادر جان دستمان را بگیر و ما را همانطور راه ببر که مصطفی را بردی. مادر جان، تو مادری و دعایت گیراست. دعا کن که ما، سازندگان فردای کشور، طوری رشد کنیم که مقبول خدا باشد. دعا کن که چشم هایمان آسمان را قاب بگیرد و دنیا در نظرمان محل پرواز باشد نه سکون! دعا کن که عاشق رهبر باشیم و میهن! دعا کن که خدا لبخند بزند به کارهایمان!بانو جان! من هم به خون فرزندت، به بزرگی روحت و به قداست چادرم قسم خواهم خورد که آنگونه زندگی کنم که شایسته ی یک مسلمان است؛ آنگونه عمل کنم که شایسته ی شیعه ی علی است و آنگونه بمیرم که شایسته ی فرزند تو باشد!

مصطفی هم رفت، آری! او هم اینجایی نبود

مردهای مرد را آغاز و پایان ، روشن است

و من الله التوفیق


از طرف دخترت

سمیرا عابدی، شهرستان خرمبید، صفاشهر، مدرسه نمونه دولتی حضرت زینب (س)، اول دبیرستان،

نامه ای به مادرشهید مصطفی احمدی روشن

 سلام ای مادرگران قدر شهیدمصطفی احمدی روشن

   من احساس نمیکنم که بتوانم به اندازه ی پسربزگوارشما بزرگ باشم پسرتان راقدردانستیدوبه مانیزعظمت بخشیدیدهنگامی که برای ما فرزندان ایران نامه نوشتیدومارادرحدپسرخوددانستید.
   تمام احساسم راجمع کرده ام تابتوانم ان رابه شماابرازکنم اماشماآنقدربزگواریدکه این احساس دربرابرایمان شماهیچ است.آنقدروالاهستیدکه تمام دنیادربرابرتان زانوزده است وسکوت میکندهنگامی که شماسخن می گویید.
حتی سکوت می کندزمانی که شماسکوت می کنیدودنیابه لرزه می افتدزمانی که می نگردچگونه سترگ وباعظمت ایستاده ایدوقدرتش ازبین می رودزمانی که راه می روید.
  من به دعای شمانیازمندم تابتوانم مفیدترازقبل برای این سرزمین حرکت کنم.
  ستاره بودندآنانی که رفتندومی مانندستاره، زیراکه هیچگاه ستاره هاازبین نمی روندوتنهانورندونورندونورودیگرهیچ.
   ستاره تنهامادری ستاره داشته است که این گونه درخشان وتابان مانده است.
همیشه مدیون شماوفرزندتان بوده ام هستم وخواهم بود.
نام:فاطمه           نام خانوادگی:بنی طالبی         شهر:شیراز               مدرسه:نمونه دولتی حاج قاسم الگونه        

نامه ای به مادر شهیدد بزرگوار احمدی روشن

سلام بر شهیدان کربلا . سلام بر شهیدان انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی . سلام بر شهدای هسته ای و سلام بر شهید مصطفی احمدی روشن که خون سرخش بر زمین ریخته شد تا درخشش قطره قطره خون پاک او در وجود و جان تمامی دانش اموزان و دانشجویان ایران اسلامی جریان پیدا کند و بیشتر جوانان این سرزمین با تمامی وجود و تلاش و پیکار خود راه او ار ادامه خواهند داد.ما همه خوب میدانیم که راه شهید مصطفی راه انبیا و ولایت فقیه بوده و او دانشمندی بزرگ و پر توان و دارای دانش هسته ای بالا که شهادتش دل رهبر معظم و فرزانه انقلاب و ملت ایران را به درد اورد و سلام تمام دانش اموزان استان فارس به شما مادر مهربان و صبور که چنین فرزندی را تقدیم انقلاب اسلامی ایران کردی و ما را قابل دانستید و با آن قلب پاکتان برای ما نامه نوشتید . انشاءالله که همیشه سالم و سعادتمند و باشید و پیروزی روز افزون هسته ای ایران عزیزمان و نابودی دشمنان این ملت و انقلاب اسلامی را در اخر از خداوند منان آرزومندم.
فاطمه رضایی کهمینی شهرستان شیراز مدرسه نمونه دولتی الگونه 

نامه ای به مادر شهید مصطفی احمدی روشن

بـِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـد یقیــن

سرویم وهوای باغ و گلشن داریم
خون جامه ی نو همیشه برتن داریم

تاکور شود هرآنکه نتواند دید
یک کشور،احمدی روشن داریم

شهادت پایان نیست، آغاز است، تولدی دیگر است در جهانی فراتر از آنکه عقل زمینی به ساحت قدس آن راه یابد. تولد ستاره‌ای است که پرتو نورش عرصه زمان را در می‌نوردد و زمین را به نور رب‌الارباب ، اشراق می‌بخشد. شهید سید مرتضی آوینی

سلام به مادری مهربان که هرچند از فراق فرزند در حسرت لحظه ایست تا در آغوشش گیرد اما فرزند خود را فدای علم کرد تا انقلاب استوار بماند کسی که با اهدای خون رنگین مصطفایش روشنایی و بصیرت را در قلب ما زنده کرد مادرم ما همه مصطفای توهستیم و در رسیدن به آرمانهای انقلاب و فن آوریهای نوین راه علم را ادامه میدهیم ما میتوانیم چرا که همیشه ثابت کرده ایم میتوانیم در هر عرصه ای اعم از پزشکی ،هوا و فضا ، نظامی ،سیاسی و... پیشرفت کنیم .آنها دانشمندان هسته ای مارا به شهادت رساندند تا رسیدن به مدارج بزرگ علمی را برایمان دشوار کنند اما تا زمانی که امثال مصطفاها در این سرزمین وجود دارد باید این آرزو را با خود به گور ببرند که علم مارا از ما بگیرند ما از شهادت نمی ترسیم چرا که شهادت آرمان جوانان این مرز و بوم میباشد و به آن افتخار میکنیم همانند شما که شهادت مصطفی برایتان افتخاری بس بزرگ می باشد . ما به شما قول می دهیم تا با عزمی راسخ و همتی بلند ادامه دهنده راه مصطفای شهیدتان باشیم تا مبادا دشمنان بتوانند افکار و آرمانهای ایشان را از اذهان مردم ایران پاک کنند.... به امید موفقیت جوانان مان در تمام عرصه ها و ظهور منجی عالم بشریت حضرت ولیعصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)تا انتقام خون شهدایمان را گرفته و مرهمی باشد بر دل داغدار مادر گیتی حضرت زهرا (سلام الله علیها) و تمامی مادران سرزمینمان

کی میان ابرهای تیره پنهان می شود؟
آسمان ما که با خون شهیدان ،روشن است

مصطفی هم رفت، آری! او هم اینجایی نبود
مردهای مرد را آغاز و پایان ، روشن است

الهام نامجو علی آبادی
کلاس چهارم انسانی
دبیرستان امام سجاد2 شهرستان مرودشت

نامه ای به مادر شهید مصطفی احمدی روشن

سلام،سلام من به گرمی خورشید وبه درخشندگی ماه به شما مادر عزیزم و سلام من به گل سرختان مصطفی جان،
عرض ادب و احترام دارم به شما بانوی بزرگوار کشور من ایران....
به شما تبریک میگویم که توانستید چنین پسری را تربیت کنید که هم سجده ی پسر فاطمه زهرا باشد،روحش شاد و یادش گرامی باد. او کسی بود که توانست زندگی را برای من و برای میهن من با گذشتن از جان خود،آبادتر کند و با خون سرخ خود بار دیگر به دشمنان ثابت کند که ما به خاطر دین و کشورمان از جان خود می گذریم.
ما دختران ایران زمین هم میخواهیم به احترام خون پاک برادرمان،مصطفی،با درس خواندن و همچنین با دعای خیر شما خود را مانند مرواریدی درون صدف پنهان کنیم. این کار تنها با پوشیدن چادر و حجاب برتر همراه با عفت و پاکدامنی امکان پذیر میباشد.
خوشحال باشید که میتوانید هر روز یرای دیدن مصطفی بروید،اما خدا به داد دل مادران دیگری برسد که هنوز چشم به راه یک پلاک و استخوان پسرشان منتظر مانده اند......
به خودم میبالم که در سرزمینی زندگی میکنم که بزرگ مردانی همچون مصطفی پسر شما دارد که به خاطر راحتی مردمان سرزمینش جان خود را از دست داده است، اما در اصل آنها به آرزوی خودشان رسیدند که هم اکنون آرزوی دیرینه ی خیلی های دیگر میباشد، به خود ببالید که گلی چون مصطفی داری و ما جوانان را هم دعا کنید تا پیرو راه مصطفی باشیم
مریم رامجردی کلاس سوم تجربی دبیرستان غیردولتی یگانه  رئیس شورای همفکری مرودشت

.

نامه ای به مادر شهید مصطفی احمدی روشن

سلام مادر، بزرگ مرد عصر ما....
دستانم را با قلمی از جنس صلاح فرزندت حرکت میدهم شاید چکیده ای از احترامم نسبت به شما و فرزندتان را روی کاغذ روانه کنم.
حس عجیبی دارم،دلم میگیرد وقتی علی رضا را میبینم.... نوه شما چقدر شبیه بابایش است... به چشمانش خیره شدن یعنی مصطفی دیدن... ای مادر صبور باش،مادری هم عالمی دارد...
دیگر با کلمه ها بازی کردن بس است،باید اشک هایم را جمع کنم،عزمم را نیز جمع می کنم،برای مصطفیی شدن...
مادرشهید علم،میتوانم مادر صدایت کنم؟  خواهر شهید شدن نیز عالمی دارد،آن هم خواهر آقاترین مرد روزگار
ای ماذر،خدا میداند با همان هایی که فرزندت را شهید کرده اند چه کند، دیگر غصه نخور،مجازات کردن آن ها هم عالمی دارد...
آهسته در مزار شهدا قدم میزنم، یک دستم گل نرگس، دست دیگرم به چادرم گیر است، خیلی ها خواستند بی چادرم کنند،اما این را ندانستند که من مصطفیی ام...
مادر تو چه قدر پیش خدایت عزیزی که هم مصطفی داری، هم مهدی(عج)، مادرم برای ظهورش دعا کن جان علی رضا
...
 
نامه ای از خدیجه شیروانی شهرستان مرودشت

نامه به مادر احمدی روشن

  سلام مادر جان ،من دانش آموز سال چهارم دبیرستان ،رشته انسانی هستم ،درسته که هم رشته مصطفی نیستم ،اما هم فکر و هم اراده اوکه هستم ...مادر جان اگر شما 35 سال پیش انقلاب کردید ،اکنون ما مصطفی ای ها انقلاب می کنیم ،با ایمانمان ،با رهبرمان ،وبا تمام وجودمان....
میترسم از پس بار سنگینی که برادر عزیزم ،مصطفی بردوش ما گذاشته بر نیایم اما به یاد می آورم که مصطفی و امثال او بودند که فعل توانستن را برایمان صرف کردند ...پس می توانیم!مادر جان برایمان دعا کن ،همانطور که برای مصطفی دعا کردی و مستجاب شد...از اینکه ما دانش آموزان را لایق دانستی و برایمان نامه نوشتی ممنونم...واز همین راه دور دست گرمت را می بوسم و خداقوت را هم به پدر مصطفی می گویم ،و به هردویتان افتخار می کنم ،چرا که افتخار ایران هستید ...سلام ما را به همسر بردبار و صبور مصطفی برسان و از طرف ما پیشانی فرزندش را ببوس ،امیدوارم عمری کفاف دهد و ما شما را ملاقات کنیم ...مادر جان بدان که راه پسرت ادامه داردچرا که ما همه مصطفی ایم .....خواهر کوچک وشاگرد مصطفی :درسا مرادی سروستانی

نامه ای به مادر شهید احمدی روشن3

                                <بسم رب الشهداءوالصدیقین>
مادرم سلام:
میخواهم نامه ای برایت بنویسم...نامه ای از اعماق وجودم...نامه ای که از مغزم سرچشمه میگیردورشته رشته های جویبار آن به قلبم ختم میشود.
راستش را بخواهی میخواستم به تو تسلیت بگویم اما بیشتربه تو تبریک میگویم تا تسلیت...تبریک بخاطردامان پاک و روشنت که آغوشی گرم برای آن نیک سرشت تو بود...نیک سرشتی که از شیره ی بدنت به او بخشیدی و به قدری برایش زحمت کشیدی که به بزرگمردی برای میهنش و مایه ی غصه ای برای دشمنان میهنش تبدیل شود.
آری...فرزندت به حدی قرب و منزلت داشت که در دیدگان دشمنانمان گنجانده نشداما مادرم آنها مصطفی تورانکشته اند,آنها...انسانیت را کشته اند.گروه هایی مثل موسادانسانیتشان را درحد حیوان هم حفظ نکرده اند.
مادرم من چین و چروک دست های تورا بوسه باران میکنم و بوسه بردامان مادری میزنم که از یک شیر مرد هم شیرتروشجاعتش بیشتراست.من تورا بخاطر آزادگی ات میپرستم.
مادرم...تاآخرین نفسم پای خون مصطفی ات می ایستم و نمیگذارم طاغوتیان خونش را پایمال کنند,آخرتوگفته ای ما همه مصطفی توایم پس مثل مصطفی تو از جانم مایه میگذارم ومصطفی دیگرت میشوم.
نمیدانم علی تو چشمانش راحت میخوابد یانه؟نمیدانم تا به حال چند بار بهانه ی بابا را گرفته وحتی نمیدانم چقدردلش برای آغوش باباتنگ شده,اما...امااین را میدانم که اوهم روزی چون پدرش شیر مردی خواهد شدوانتقام تمام روزهای بی پدر بودنش رااز طاغوت و طاغوتیان خواهد گرفت.
درپایان نامه ام به تو ای مادر بزرگوارچنین میگویم که درود بردامان پاکت و مصطفی ازنورروشن تر و زلال ترت...بهشت گوارای وجودتان.... .
                                                                   
                                                              
     ومن ا...توفیق
راضیه برزگر-شهرستان بوانات-دبیرستان نمونه دولتی حضرت زهرا-کلاس اول